close
رزرو آنلاین هتل
تور چین
قوشاچای اوشاغلاری
میخوای نیلوفر رو دق بدی؟

اگه میخوای نیلوفر رو دق بدی؟؟؟؟

  حامد م(bf) دیگه دوست نداره؟  نمی خواد بیاد خواستگاریت !!!

جمله ای که میتونه درجا نیلوفر رو از پا دربیاره ،  و در طولانی مدت باعث افسردگی اون  بشه !

 





بازدید : 57

سه شنبه 14 آبان 1392 | 20:34 | نویسنده : نیلوفر خیری
جوک جدید نیلوفری برای آقا پسرا....


ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ : ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ !

ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ : ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ !

ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ : ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ !

ﻣﺠﺮﺩﯼ : ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﭽﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ !

ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ : ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺠﺮﺩ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ!

ﭘﯿﺮﯼ : ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺎﺕ ﻟﺐ ﮔﻮﺭﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ !

ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻏﻠﻄﯽ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﮑﻨﻢ





بازدید : 55

سه شنبه 12 شهريور 1392 | 12:59 | نویسنده : نیلوفر خیری
تقلب نیلوفری..

هر جا صحبت از « تقلــــــــــب » است

نام درخشان « نیلوفــــر خـــیری» می درخشد !

 

 

 

 





بازدید : 54

پنجشنبه 03 مرداد 1392 | 21:36 | نویسنده : نیلوفر خیری
انتظار...

 

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟!





بازدید : 48

جمعه 28 تير 1392 | 13:41 | نویسنده : نیلوفر خیری
هههههههه

 

یه استاد داشتیم هر سری می آمد سر کلاس به دخترا تیکه می انداخت.

یه بار دخترا تصمیم می گیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون.

قضیه به گوش استاد می رسه. جلسه بعد یه کم دیر میاد سر کلاس، می گه

از انقلاب داشتم می آمدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم

چه خبره؟ گفتن دارن با کارت دانشجویی شوهر می دن!

دخترا پامی شن برن بیرون، استاده می گه کجا می رید؟

وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود...






بازدید : 52

پنجشنبه 27 تير 1392 | 22:57 | نویسنده : نیلوفر خیری

 

وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم

 

وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود

 

یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند

 

وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند

 

وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد

 

وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود

 

حس می کنی تنهاییم را؟؟!!

 

اگر حس کردی

 

تو بگو چه باید کرد؟!






بازدید : 39

چهارشنبه 26 تير 1392 | 23:11 | نویسنده : نیلوفر خیری
آدم محبوبیمااااااااااااا


اومدم به یکی از همکلاسی هام اس ام اس بنویسم “? salam khoobi”

 

دستم خورد به “a” شد “? asalam khoobi”

 

الان خبر دادن از ذوق غش کرده بهش سرم وصل کردن !

 

یه همچین آدم محبوبی هستم …


خخخخخخخخخخخ

 

 

 





بازدید : 53

دوشنبه 24 تير 1392 | 22:6 | نویسنده : نیلوفر خیری
با هم، ولی تنها

خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار،
آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ، آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند
مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم........

 





بازدید : 52

پنجشنبه 20 تير 1392 | 21:41 | نویسنده : نیلوفر خیری
سلامتی رفیق

 

بـ41654821003311163653.gifسَلـآمـَتے اوטּ رفیـقے کـ

 

یـ روز41654821003311163653.gif میـآد سـَره خـآکـَمـ

 

اَمـآ نمیتونـَمـ 41654821003311163653.gifجلـو پـآشـ پـآشَمـ

 

اَمـــآ خیــــ ـالـــــَمـ41654821003311163653.gif رـآحَتـ کـ ..

 

خـآکـ زیـر پــــآشَمـ41654821003311163653.gif

        41654821003311163653.gif
 

41654821003311163653.gif





بازدید : 60

یکشنبه 16 تير 1392 | 15:14 | نویسنده : نیلوفر خیری
شامـــــــــــــــپوووووووووووو


شامپو خریدم روش نوشته :

این محصول را روی سرتان بریزید و موهایتان را بمالید سپس آبکشی کنید!

من میخواستم بریزم تو دهنم قرقره کنم خدا خیرشون بده آگاهم کردن!!!
 

 





بازدید : 54

چهارشنبه 12 تير 1392 | 13:51 | نویسنده : نیلوفر خیری
بزن قدش......خداییش باحاله همشو بخون..

بزن قدش......خداییش باحاله همشو بخون..

 

روزی به رضا شاه خبر دادند که نرخ درشکه خیلی زیاد شده. رضاشاه تا این خبر را شنید لباس مبدل شخصی پوشید و رفت میدان توپخانه. و یک درشکه چی را صدا کرد و گفت چـقـدر میگیری تا شمیران بری؟
درشکه چی که نمیدانست طرفش کیست، گفت برو ما با نرخ دولتی کار نمی کنیم!
رضاشاه گفت پنج شاهی کافیه؟
درشکه چی: برو بالا
رضا: ده شاهی چی؟
راننده: برو بالا!
رضا: پانزده شاهی چی؟
راننده: برو بالا
رضا: سی شاهی چی؟
راننده بزن قـــدش!

راننده به رضاشاه نگاهی کرد و گفت شما سربازی؟
رضا: برو بالا
راننده:گروهبانی ؟
رضا: برو بالا
راننده: افسری؟
رضاشاه: برو بالا
راننده: فرمانده ای؟
رضا: بروبالا
راننده: نکنه رضا شاهی؟
رضاشاه: بزن قـــدش!

حال رضاشاه قیافه رنگ پریده راننده را دید و گفت ترسیدی؟
راننده : بروبالا
رضا: لرزیدی؟
راننده: برو بالا
رضا: شا شـیدی؟
راننده: برو بالا
رضاشاه: ریدی؟
راننده : بزن قـــدش.!

راننده از رضاشاه پریسد: ایا منو زندان میکنی؟
رضا: برو بالا
راننده: منو تبعید میکنی؟
رضا : برو بالا
راننده : منو اعدام میکنی؟
رضا : بزن قــدش!!!!!!ا





بازدید : 91

پنجشنبه 06 تير 1392 | 20:22 | نویسنده : نیلوفر خیری